الشيخ عباس القمي

36

منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )

قال الشّاعر : ابوكم قصىّ كان يدعى مجمّعا * به جمع اللّه القبائل من فهر « 1 » و قصىّ چنان بزرگ شد كه هيچ كس بىاجازهء او هيچ كار نتوانست كرد و هيچ زن بىاجازه و رخصت او به خانهء شوهر نتوانست رفت و احكام او در ميان قريش در حيات و ممات او مانند دين لازم شمرده مىشد . پس قصىّ منصب سقايت و رفادت و حجابت و لوا و دار النّدوه را به پسرش عبد الدّار تفويض نمود . و قبيلهء بنى شيبه از اولاد اويند كه كليد خانه را به ميراث همىداشتند و چون روزگارى تمام برآمد ، قصىّ وفات يافت و او را در حجون ( به فتح حاء مهمله و ضمّ جيم و سكون و او نام قبرستانى است در بالاى مكّه ) مدفون ساختند . و نور محمّدى صلّى اللّه عليه و آله و سلم از قصىّ به عبد مناف انتقال يافت . و عبد مناف را نام مغيره بود و از غايت جمال « قمر البطحاء » لقب داشت ، و كنيتش « ابو عبد الشّمس » است . و او عاتكه دختر مرّة بن هلال سلميّه را تزويج كرد ، و از وى دو پسر تو أمان متولّد شدند چنان كه پيشانى ايشان به هم پيوستگى داشت ، پس با شمشير ايشان را از هم جدا ساختند يكى را « عمرو » نام نهادند كه هاشم لقب يافت و ديگرى را عبد الشّمس . يكى از عقلاى عرب چون اين بدانست گفت : در ميان فرزندان اين دو پسر جز با شمشير هيچ كار فيصل نخواهد يافت . « 2 » و چنان شد كه او گفت ، زيرا كه عبد الشّمس پدر اميّه بود و اولاد او هميشه با فرزندان هاشم از در خصمى بودند و

--> ( 1 ) پدرتان قصىّ بود كه « گردآورنده » ناميده شد ، چون خداوند به وسيلهء او قبايل فهر را از پراكندگى به گرد هم جمع كرد . الكامل فى التاريخ ، ج 2 ، ص 6 ؛ ثمار القلوب ، ص 89 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 201 ؛ نهاية الإرب ، ج 16 ، ص 32 ؛ تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 179 ؛ خصائص الائمه عليهما السّلام ، ص 69 . ( 2 ) نك : تاريخ اليعقوبى ، ج 1 ، ص 242 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، ص 16 .